محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

138

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

داده بوديد نامه‌هاى شما را در كم كردن ماليات ، و عوارض كه براى او نوشته بوديد خواندم نامه من كه بدست شما ميرسد ، همكاران سابق ، و دوستان خود را جمع‌آورى كنيد ، و مردم را به حال سابق خودشان برگردانيد ؛ خواه قدرت پرداخت ماليات را داشته باشند ، يا نداشته باشند زنده باشند يا بميرند ، بايد مالياترا بپردازند . و السّلام » ( العقد الفريد ج 5 صفحه 176 طبع 1953 ) پس از آنكه فدك به اولاد فاطمه ( ع ) بدست عمر بن عبد العزيز رد شده بود يزيد پس گرفت . يزيد بن عبد الملك همانند همنام خودش يزيد بن معاويه در خوشگذرانى و جنايت و مستى و عشقبازى با زنان بود و يزيد جد مادرى او بود . گويا در اين اسم رمزى هست كه صاحب آن را بهتر نمونه فساد و جنايت نموده است ! دو كنيز آوازه‌خوان عقل يزيد بن عبد الملك را گرفته بودند . سلامة القس و حبابه : يزيد بين اين دو كنيز مىنشست يكنفر به او شراب ميداد و ديگرى برايش آواز ميخواند . روزى جلو اين دو كنيز مست شده بود ، گفت : بگذاريد پرواز كنم حبابه گفت : ما محتاج تو هستيم ! يزيد گفت : به خدا قسم پرواز ميكنم . حبابه گفت : سلطنت را بچه كسى ميسپارى ؟ يزيد دست حبابه را بوسيد و گفت به خدا قسم سلطنت را به تو واگذار ميكنم . حبابه با يزيد براى تفريح به اطراف « اردن » رفتند ، يزيد دانه انگورى در گلوى حبابه انداخت ، آندانه انگور بيخ گلوى حبابه را گرفت و او را كشت يزيد به روى او افتاده و او را ميبوئيد ، ميبوسيد ، و نظر به او نموده گريه ميكرد ، و نگذاشت تا سه روز او را دفن نمايند . ( ابن اثير حوادث سال 105 ) صاحب العقد الفريد در ج 4 صفحه 202 طبع 1953 مينويسد : « كه ابا حمزه يزيد را چنين توصيف مىكند : حبابه را طرف راستش و سلامه را طرف چپش نشاند سپس بحبابه گفت برايم آواز بخوان و بسلامه گفت براى من شراب بريز ! موقعى كه خوب مست شد ، و عشقش گل كرد لباسش را پاره نموده گفت ميخواهم پرواز كنم ! » « بجهنم جايگاه جنايتكاران پرواز كن ! » يزيد روزى مشغول درود بر ابى لهب بود گفتند : ابى لهب كافر بوده و پيغمبر